نظر علي الطالقاني
193
كاشف الأسرار ( فارسى )
آنجا فرمود : زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ 203 و هكذا . و هر مطلب را همين طور بيان فرموده و گويا نبينى در قرآن مطلبى كه مكرر نشده باشد و اگر اين مقام را بسط دهيم طول كشد و اهل علم را اشاره كافى و نمونه وافى است . حال بعونه گوئيم خداوند رءوف و مهربان را در تربيت بندگان دو طريقه است ، يكى تشريعى و يكى تكوينى ، و يا بگو اختيارى و غير اختيارى . بيانش اين است كه موضوع احكام نباشد مگر آنچه اختيارى بنده باشد ، و امر و نهى خدا تعلق نگيرد مگر آنچه ممكن و مقدور باشد ، و هرگز تكليف به محال تعلق نگيرد ، اين سهل است بلكه به آنچه شاقّ و عسر و حرج است هم تعلق نگيرد الّا ما خرج بالدّليل ، اگر قائل بشويم و الّا فلا . و ظاهر آيات بسيار ، گذشته از اخبار ، اين است كه در اين شريعت سهله هيچ عسر نيست مثل آيهء بقره : يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ 204 و مثل رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا 205 و اصر همين تكاليف شاقّه است و آيات بسيار است . بارى مجموع تكاليف را شريعت نامند كه همهء خلق در آن شريكند و اين تكاليف را لفظ امتحان و اختبار كمتر اطلاق شده . و مراد از امور تكوينيه و طريقت در اين مقام اين است كه خارج از اختيار بنده باشد ، خواه از قبيل نعمت و خير باشد ، مثل دولت و صحت و شجاعت و حسن و جمال و رياست و اولاد و شدت ذهن و حافظه و هكذا ، و يا از قبيل بلا و شر باشد ، چون مرض و فقر و ناقص شدن اعضاء و زمينگير شدن العياذ باللّه و مورد بهتان و ملامت شدن و تلف مال و اولاد و هكذا . و لفظ امتحان و ابتلاء و اختبار و فتنه در آيات و اخبار بر اين امور اطلاق مىشود چنانچه ديدى . و اينكه در ادعيه دارد پناه به خدا از مضلّات فتن ، يعنى از امتحانات گمراهكننده ، و هم شب و روز گوئيم خدا ان شاء اللّه ما را در بوتهء امتحان در نياورد مراد اين قسم خارج از اختيار است . بيانش اين است كه از تفاوت درجات دانستى كه هر كسى را طاقتى است و طاقت و صبر هر كس را اندازه و حدى است كه چون از آن حد بگذرد خارج از طاقت او شود و منشأ هلاكت اوست . مثلا كسى است كه هزار تومان مال يا رياست يك محله و يا حدّى از سلطنت و يا سردارى لشكر طاقت اوست كه چون از آن حد بگذرد بندهء ياغى و طاغى گردد و آخرت را بر باد دهد و خود را هلاك كند و اين بيچاره نداند كه حد او چقدر است و يا داند و لكن محبت دنيا و حب لذت و حب رياست نگذارد كه به حد خود قناعت نمايد و از زياده چشم پوشد . چه نيكو گفته : گربه دولت